شب چهارم محرم الحرام 1432 ( قسَم- قيامت - گريه بر حسين عليه السلام)
شب چهارم محرم الحرام 1432 ( قسَم- قيامت - گريه بر حسين عليه السلام)

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین إلی یَوم الدّین

نكته ي اول اينكه باید بدانید که قــَسَم بسیار مهم است و نباید آن را کوچک شمرد. زبانتان دچار این عادت نباشد که مدام به خداوند قسم بخورید. قسم شرعی قسمی است که نام خدای تعالی در آن برده شود. مثلا والله یا بالله. قسم به امیرالمومنین (علیه السلام) یا قسم به قرآن، قسم شرعی نیست. البته شکستن آن قسم­ها نیز گناه دارد اما آنها قسم شرعی نیستند. قسم شرعی تنها زمانی است که انسان به خدای متعال قسم بخورد و نام مبارک خدای متعال یا نامی که به خدای متعال مربوط می­شود را بیاورد. به عنوان مثال بگوید قسم به آن کسی که جان من در قبضه قدرت اوست. این قبیل قسم­ها در کلمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (علیه السلام) وجود دارد. بنابراین چنین قسمی نیز قسم شرعی است زیرا آن کسی که جان ما در دست اوست، خدای متعال است.

عرض کردیم که قسم خوردن، بسیار گران است. در یک جریانی شخصی در مورد مبلغ کلانی مدعی شده بود و حضرت صادق (علیه السلام) یا حضرت زین العابدین (علیه السلام) (درست به خاطر ندارم که کدام یک از این دو امام بزرگوار بودند) باید قسم می­خوردند تا ادعای آن شخص را رد کنند. حضرت (علیه السلام) فرمودند من قسم نمی­خورم. با آنکه حق با من است اما من به خاطر این مبلغ قسم نمی­خورم. پول این شخص را می­دهم اما قسم نمی­خورم. یعنی قسم اینقدر حرمت دارد. انسان باید مراقبت کند که زبانش به قسم خوردن عادت نکند زیرا عادت به قسم خوردن بد است. ممکن است در بیهوده قسم خوردن عاقبت به خیری وجود نداشته باشد.

به ادامه بحث درمورد قیامت می­پردازیم: عرض کردیم که قیامت ناگهان می­آید. قیامت برای هرکسی که پیش می­آید، به صورت ناگهانی است. آیات متعددی در این رابطه خواندیم. همچنین عرض کردیم که قیامت برای انسان یک کشف است. یک پرده­ای از مقابل چشمانش برمی­دارند تا قیامت برایش حاضر شود. وگرنه قیامت الان نیز به صورت واقعی وجود دارد. همین الان ما در برزخ و قیامت هستیم و تمام آن حوادث به طور دقیق سر جای خودش هست. پرده قیامت را برای ما کنار می­زنند. در آیه 22 سوره مبارکه ق می­فرماید: فكشَفنا عَنكَ غِطاءَكَ چشمت را باز می­کنند و پرده را از جلوی چشمانت برمی­دارند. برای هرکس زمانی که این پرده برداشته شود، قیامت می­شود.

بعد عرض کردیم در آیه 97 سوره مبارکه انبیاء می­فرماید: فإذا هيَ شاخِصَة أَبْصارُ الذينَ كفرُوا کسی که قیامت برایش پیش می­آید، چشمانش به طور کامل به حوادث قیامت مبهوت می­ماند. ببینید الان من به طور معمولی این جمعیت را نگاه می­کنم اما هرکس به قیامت می­آید اینگونه نگاه نمی­کند. چهار چشمی به قیامت نگاه می­کند و قیامت تمام حواسش را می­گیرد. به عنوان مثال گفته­اند هرکس به قیامت می­آید برهنه است. زیرا انسان چیزی همراه خودش نبرده است. اگر خاطرتان باشد، زمانی که رسول الله (صلی الله علیه و آله) داستان قیامت را برای فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) گفتند، ایشان بسیار اظهار ناراحتی کردند. بعد از پیامبر خواهش کردند که یکی از لباس­های خودشان را به او بدهند تا آن را به عنوان کفن بپوشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) یکی از لباس­های خودشان را برای ایشان فرستادند و به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند که من ایشان را از عریان آمدن در قیامت ترساندم. گفته می­شود که در آن روز اصلا چشم کسی به دیگری نمی­افتد. انقدر انسان مشغول خودش است که هیچ کس، کس دیگری را نمی­بیند. قیامت اینگونه حواس انسان را می­گیرد.

چه اتفاقی می­افتد که اینگونه حواس انسان را می­گیرد. در آیه 17 سوره مبارکه انفطار می­فرماید: وَمَا أَدْراكَ ما يَوْمُ الدّينِ تو چه می­دانی که روز قیامت چیست؟ این کلمه را دو نوع می­توان به کار برد. یک زمان من واقعا می­خواهم بگویم تو نمی­دانی آن داستان چیست. اما یک زمانی خدای متعال این سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می­گوید. عرض کردم که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و افرادی مانند ایشان، کسانی هستند که آنچه دیده و چشیده­اند برای ما می­گویند. نه اینکه تنها شنیده باشند. قیامت را دیده و چشیده­اند و برای ما توضیح می­دهند. بنابراین وَمَا أَدْراكَ ما يَوْمُ الدّينِ یعنی چه؟ این به معنای دومش به کار رفته که می­خواهد بگوید حادثه قیامت، حادثه بسیار بزرگ و عظیمی است. عرض کردم مادامی که انسان در این دنیاست حادثه­ای به عظمت مرگ برایش پیش نمی­آید. هرچه قدر حوادثی که در این دنیا برای انسان پیش می­آید بزرگ باشد، به بزرگی مرگ نیست. اما حادثه مرگ در برابر حادثه قیامت یک از هزار است. فرمودند تو نمی­دانی قیامت چیست! یعنی قیامت بسیار عظیم است.

در این سوره این مطلب را تکرار کرده­اند. چنین تکراری در قرآن کم اتفاق افتاده است. ببینید در سوره مبارکه قدر می­فرماید: إِنـّا أنزلناهُ في ليْلةِ القدْر * وَما أَدْراكَ ما ليْلة القدْر و دیگر تکرار نکرده است. در آیات بعد هم ليْلة القدْر را توصیف کرده است. اما در سوره مبارکه انفطار می­فرماید: وَمَا أَدْراكَ ما يَوْمُ الدّينِ * ثــُمَّ وَمَا أَدْراكَ ما يَوْمُ الدّينِ روز جزا چیست؟ تو نمی­دانی روز جزا چیست. بسیار عظیم است. خب این چه روزی است که شما می­فرمایید انقدر عظیم است. در آیات بعد یک مقدار توضیح می­دهند. يَوْمَ لا تمْلِكُ نفسٌ لِنفس شيْئا روز قیامت روزی است که هیچ کس برای هیچ کسِ دیگری، هیچ کاری نمی­تواند بکند. دقت کنید: روز قیامت روزی است که هیچ کس برای هیچ کسِ دیگری، هیچ کاری نمی­تواند بکند. هیچ کسی نسبت به هیچ کسِ دیگری، مالک و قادر هیچ چیزی نیست. به عنوان مثال کسی نمی­تواند یک ریگ از زیر پای کسی که برایش بسیار عزیز است، بردارد. کسی نمی­تواند یک جرقه از کسی که برایش عزیز است، دور کند. فرض کنید یک فردی بهشتی است، آتش او را نمی­سوزاند. اگر دستش را بگیرد تا آتش را از کسی که برایش عزیز است دور کند، نمی­تواند. هیچ کس برای هیچ کسِ دیگری، هیچ کاری نمی­تواند بکند. خب، این یک معنا برای قیامتی است که گفتیم تو نمی­دانی چیست.

بعد می­فرماید: وَالأمْرُ يَوْمَئِذٍ للهِ آن روز همه کار دستِ خداست. آن روز همه کار دستِ خداست. عظمت روز قیامت به این دلیل است که هیچ کس، هیچ کاری از دستش برنمی­آید. کار، فقط دستِ خداست. آن روز انسان این مطلب را می­بیند. آن روز این مطلب را شهود می­کند. اگر انسان چنین مساله­ای را شهود کند، چقدر احساس ناتوانی خواهد کرد؟ ببینید اینجا به صورت بسیار طبیعی اگر آتشی به سمت ما بیاید، دستمان را مقابل آن می­گیریم. خب دستم از صورتم حفاظت می­کند. دست می­سوزد، اما می­تواند جلوی صورت را بگیرد.  اگر یک سنگ بیاید، دستمان را جلوی آن می­گیریم تا به صورتمان نخورد. این طبیعی است. انسان وقتی دارد به زمین می­خورد، دستش را جلو می­آورد تا زمین نخورد. دست انسان می­تواند برای خودِ انسان یک کارهایی بکند. یا من دارم می­خورم زمین، شما دستت را می­گیری من زمین نمی­خورم. اما آقا در قیامت هیچ کس یک ذره و یک سر سوزنی برای هیچ کسِ دیگری، نمی­تواند هیچ کاری بکند.

اینجا یک پرانتز باز کنم، ممکن است بعضی از دوستان سوال داشته باشند. شفاعت داخل این مساله نیست. شفاعت به جای خودش است. آن قدرت و خدایی که همه کار به دست اوست، برای بعضی از اولیاء خودش، برای بعضی از دوستان خودش، برای علمای بزرگ، انبیاء و اولیاء، یک اجازه­ای داده است. آن روز هیچ کس بی اجازه شفاعت نمی­کند. خداوند به این اشخاصِ خاص، اجازه شفاعت داده است. شفاعت هم تحت همان امر است. همه چیز دست خداست و از آن بیرون نیست.

در آیه 55 سوره مبارکه حج می­فرماید: وَلا يَزالُ الذينَ كفرُوا في مِرْيةٍ مِنهُ  کفر به قیامت اساسی­ترین کفر است. ببینید امروزه در جهان افراد بسیاری خداوند متعال را قبول دارند. در گذشته نیز آمار نشان می­داد 87 درصد مرم جهان به خداوند معتقدند. مشکل در قبول قیامت است. بسیاری از افراد در اینجا مشکل دارند. افراد بسیاری خداوند را قبول دارند اما کاملا آزاد زندگی می­کنند. اگر انسان قیامت را هم قبول داشته باشد و بداند که یک روزی از این دنیا می­رود و باید حساب ذره ذره اعمالش را پس دهد، آزاد زندگی نمی­کند. دیشب خدمتتان عرض کردم فردی که تازه مسلمان شده بود، هنگامی که به او قرآن می­آموختند، بعد از اینکه سوره زلزال را آموخت از جایش برخاست. معلم از او پرسید چرا برخاستی؟ هنوز تمام نشده. او پاسخ داد من تمام حرف­های دین را آموختم. این قسمت را دیشب عرض نکردم، وقتی او را خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله)آوردند حضرت  فرمودند این فرد فقیه شد. یک آیه را فهمید. آن هم یک آیه بسیار اساسی. هر ذره بدی کنی، می­بینی. هر ذره خوبی کنی، می­بینی. او گفت همین قدر کافی است. من به چیز دیگری احتیاج ندارم. من بعد از این باید فقط مراقبت کنم. من تمام دین را فهمیدم.

عرض می­کردم اعتقاد اول اعتقاد به وجود خداوند است. اعتقاد دوم که اعتقاد اول را نیز معنادار می­کند، اعتقاد به قیامت است. وَلا يَزالُ الذينَ كفرُوا في مِرْيةٍ مِنهُ کسانی که کافرند، در قیامت شک دارند. ولو خدا را قبول داشته باشند. حَتـّى تأتيـَهُم السّاعَة ُبـَغتة تا آن روزی که قیامت ناگهان برایشان بیاید. اگر خاطرتان باشد ابتدای مبحث عرض کردم قیامت ناگهانی است. حَتـّى تأتيـَهُم السّاعَة ُبـَغتة أوْ يَأتيهُمْ عَذابُ يَوْم ٍعَقيم ٍ یا عذاب آن روز عقیم برایشان پیش آید.

در آیه بعد فرمودند که روز قیامت چیست: المُلكُ يَوْمَئِذٍ للهِ  آن روز مالکیت متعلق به خداوند است. آن روز پادشاهی متعلق به خداوند است. در آیه 19 سوره مبارکه انفطار فرمود: وَالأمْرُ يَوْمَئِذٍ للهِ کار دست خداوند است. از هیچ کس، هیچ کاری برنمی­آید. المُلكُ يَوْمَئِذٍ للهِ يَحْكـُمُ بَينهُمْ  او بین مردمانی که به قیامت آمده­اند حکم می­کند. خب نتیجه این حکم کردن چه می­شود؟ فالذينَ آمَنـُوا وَعَمِلـوا الصَّالِحَاتِ في جَنـّاتِ النعيم کسانی که به خدا و قیامت ایمان آورده­اند و عمل صالح کردند در بهشت­های نعمت خداوند هستند. بنابراین یک مطلب دیگری که انسان در قیامت می­فهمد این است: ببینید الان سراپای وجود ما نعمت است. چه کسی در این شک دارد؟ اگر یک ذره از گوشه ناخن در گوشت برود، ببینید چه می­شود. زندگی انسان را تلخ می­کند. گفتند گاهی پلک از آن سو می­روید. حالا ببینید زندگی آن فرد چه می­شود. بزاق دهان یک آقایی کم بود. مجبور بود روزی بیست لیتر آب بخورد. حیرت آور است. بیست لیتر آب بخورد تا بزاق لازم را تامین کند. ببینید سراپای ما نعمت است. نمی­توان انکار کرد. اگر هم بخواهیم نعمت­های خدا را بشماریم نمی­توانیم. حتی ابَرکامپیوترها نمی­توانند تمام نعمت­ها را شماره کنند. می­خواستم عرض کنم ما سراسر در نعمت غرق هستیم اما آنها را نعمت نمی­دانیم. می­گوییم این ناخن من است. این پوست من است و... فرق آن عالم با اینجا این است که شما در بهشت هرچه را می­بینید، نعمت خدا می­بینید. همه چیز را نعمت می­بینید. به عنوان مثال من در این دنیا این دسته صندلی را جای دست می­بینم و چیز دیگری نمی­بینم. اما در بهشت اگر شما به این نگاه کنید، نعمت می­بینید. کسی که خدایی نکرده در جهنم گرفتار می­شود، همه­ چیز را غضب خدا می­بیند. بهشتی­ها رحمت می­بینند و جهنمی­ها هرطرف را نگاه می­کنند، غضب خدا را می­بینند. خدا پیش نیاورد.

المُلكُ يَوْمَئِذٍ للهِ آن روز پادشاهی از آن خداست. بین آنها حکم می­کند. خب ما دعواها و اختلاف نظرهای زیادی با هم داریم. این اختلاف نظرها باید یک روزی حل شود. باید مشخص شود حق با کیست و خداوند باید حکم کند. يَحْكـُمُ بَينهُمْ  نتیجه حکومت و قضاوت الهی این است که فالذينَ آمَنـُوا وَعَمِلـوا الصَّالِحَاتِ في جَنـّاتِ النعيم کسی که درست فکر می­کند و درست عمل می­کند و تمام عمرش پاک بوده به بهشتی که تمامش نعمت است می­رود. این یک بهشتِ خاصی است. اگر فرصت شد عرض می­کنم.

در آیه بعد می­فرماید: وَالذينَ كفرُوا وَكذبُوا بآياتِنا فأولئِكَ لهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ برای کسانی که کافر شدند و نشانه­های ما را تکذیب کردند، عذاب خوارکننده­ای است. اعتقادات بسیار مهم است. اعتقاداتِ درست، بسیار مهم است. مشکل زمان ما این است که دشمن آمده و درون اعتقادات ما ایستاده است. در گذشته به سراغ اعمال و رفتار ما می­آمدند. امروز که روز آخر است (آخرالزمان است و انشاء الله شما پایان خوشِ آن را می­بینید) شیطان، دشمن، بیگانه، دشمن خارجی و درونی آمده درون اعتقادات. جوان­ها! پای این مساله بایستید. ببینید اعتقاداتی که شما از خانه­تان و از پدر و مادرتان دارید، معمولا خوب و درست است، پای آنها بایستید و سعی کنید آن اعتقادات را مستحکم کنید و مطالعات صحیح انجام دهید. معلمِ درست پیدا کنید تا این اعتقاداتتان محکم شود و بماند. اگر انسان اعتقداتش صحیح باشد، حتما سرانجامش درست است. اگر اعتقادات درست باشد، حتما و قطعا سرانجام خوب خواهد شد. اگر هم مشکلی داشته باشد در طول راه حل می­شود. صد سال به جهنم می­رود و سرانجام به بهشت می­رود. انشاء الله خدا گرفتاری در جهنم را پیش نیاورد. اما اعتقاد درست سرانجامش خوب است و بسیار با ارزش است. اعتقاد درست عامل اصلی نجات آدمی است.

در آیه 15 سوره مبارکه غافر می­فرماید: ... لِيُنذِرَ يَوْمَ التـّلاق پیامبران آمده­اند تا روز تلاقی را انذار کنند. یعنی چه؟ در آیه بعد می­ فرماید: يَوْمَ هُمْ بارزُونَ روز قیامت یا روز تلاقی(يَوْمَ التـّلاق) روزی است که همه آشکارند. همه آشکارند. به عنوان مثال اگر انسان برهنه باشد فقط پوست بدنش دیده می­شود. فقط ظاهر بدنش دیده می­شود. اینکه اخلاقش مانند فرشته است یا شمر مشخص نمی­شود. آن روز این مطلب فهمیده می­شود. در آیه 9 سوره مبارکه طارق می­فرماید: يَوْمَ تـُبلىَ السَّرَائِرُ تمام سریره­ها و قسمت­های پنهان عمق جان انسان، آن روز آشکار می­شود. مثل روز آشکار می­شود. مانند این چراغ که تمام ما می­بینیم، هرکس به تمام وجود آشکار است. این مطلبِ بسیار بزرگی است. من اگر بدانم به تمام وجودم برای شما آشکار هستم، آیا باز هم اینجا می­نشینم؟ اگر می­نشینم خوشا به حالم. اگر کسی هیچ مساله پنهانی نداشته باشد و تمامش درست باشد، بسیار سعادتمند است. هیچ چیزِ پنهانی که درونش باشد و خجالت بکشد وجود ندارد. همه­اش خوب و درست است.

فرمودند اگر کسی اندرونش از ظاهرش بهتر باشد، جزء اولیاء خداوند است. اگر کسی ظاهر و باطنش یکسان باشد، مومن است. اگر ظاهرش از باطنش بهتر است، فرمودند منافق است.

آن روز تمامی وجود انسان آشکار است. قبلا یک داستانی را برایتان عرض کرده­ام. یک مرد بسیار بزرگواری را در مشهد زیارت کردم. ایشان گفت من یک وقت خواب دیدم از کربلا به طرف نجف می­رویم. به نجف که نزدیک شدم دیدم دو راه وجود دارد. یک راه است که اگر انسان از آنجا برود به خدمت امیرالمومنین (علیه السلام) می­رسد و یک راه است که اگر برود قیامت است. من خوف داشتم از اینکه به قیامت بروم و کوشیدم به دیدار امیر المومنین (علیه السلام) بروم. به آن طرف رفتم. یک درگاهی وجود داشت که یک پاسبان داشت و کسی بدون اجازه او نمی­توانست وارد شود. من به آنجا رفتم. دیدم چهار یا پنج نعلین آنجا بود. معلوم شد تنها پنج نفر از علمای بزرگ به محضر امیرالمومنین (علیه السلام) رسیده­اند. هیچ کس دیگری اجازه ورود پیدا نکرده بود. من دیدم آن ماموری که آنجا نشسته بود و افرادی که می­خواستند وارد شوند را بررسی می­کرد، تمام ذره ذره وجود را می­دید. گفت مرا نگاه کرد و یک لبخند اندکی به لبش آمد. خیلی انسان بزرگی بود. به دلالت و راهنمایی امام زمان (علیه السلام) از عراق فرار کرده بود و آن زمانی که من او را دیدم فارسی بلد نبود. اصالتش عراقی بود. افراد قبیله­اش قتل عام شده بودند و این یک نفر با دلالت و راهنمایی امام زمان (علیه السلام) فرار کرده بود. به کویت آمده بود و از کویت به ایران آمده بود. کسی که خداوند جانش را به دلالت و راهنمایی امام زمان (علیه السلام) نجات داده است، زمانی که در معرض بررسی قرار گرفت، یک لبخند اندکی به لبان آن پاسبان آمده بود.

یک روزی انسان به تمام وجودش آشکار است. در ادامه آیه 16 سوره مبارکه غافر می­فرماید: لا يَخفى عَلى اللهِ مِنهُمْ شَيْءٌ هیچ چیزی در وجود او بر خداوند پنهان نیست. آقا آیا الان اینطور هست یا خیر؟ الان چیزی از وجود ما نزد خداوند مخفی است؟ می­توانیم یک کاری بکنیم، فکری بکنیم، خیالی بکنیم، چیزی در دل داشته باشیم که خداوند نداند؟ گاهی بر خود انسان مخفی است. مثلا فردی کاری می­کند که ریشه­اش حسد است. خودش نمی­داند که ریشه آن کار حسد است. همینطور موارد دیگر. اما آیا چیزی هست که بر خداوند مخفی باشد؟ شما اعتقاد دارید که همه چیز نزد خدا آشکار است. یک ذره­ی مخفی از خداوند در هیچ کجای عالم نداریم. هیچ چیزی از عالم بر خدای متعال مخفی نیست. چرا می­فرماید: يَوْمَ هُمْ بارزُونَ؟ در روز قیامت تمام شخصیت افراد به تمامی آشکار و بارز می­شود؟ در آیه بالا نیز همینطور بود. فرمود آن روز همه امور به دست خداوند است. امروز چطور؟ همه امور بدست خداوند هست یا خیر؟ حدود سی سال است که این کشتی­های غول پیکر امریکایی در این خلیج منتظرند تا به ایران بیایند. سی سال آنها را نگه داشته است. کار، دست خداوند است. دست آنها نیست. در خاطرم هست زمانی که عراق مورد حمله قرار گرفته بود، دوستان ما خدمت حاج آقای حق شناس بودند و گفتند آقا جدا احتمال خطر هست. آنها هم آماده بودند. بارها آماده بودند که روز بعد به ایران حمله کنند. اگر بخواهند با موشک ایران را بزنند ما چه کار می­توانیم بکنیم؟ هیچ کاری نمی­توانیم بکنیم؟ حتی الان که بسیار پیشرفت کرده­ایم، مگر می­شود کاری کرد؟ یک نگهدار وجود دارد. وَالأمْرُ يَوْمَئِذٍ للهِ کار دست خداوند است. امروز و هر روز. خداوند همیشه پادشاه عالم است. امروز و هر روز. ما به تمامی وجودمان در برابر علم خدای متعال آشکاریم. لا يَخفى عَلى اللهِ مِنهُمْ شَيْءٌ هیچ چیز از این انسان­ها نزد خداوند مخفی نیست. در ادامه آیه می­فرماید: لِمَن المُلكُ اليَوْمَ امروز پادشاهی متعلق به کیست؟ گفته می­شود آن روز نفــَس کشی وجود ندارد که پاسخ این سوال را بگوید. منادی از طرف خدای متعال سوال می­کند امروز پادشاهی متعلق به کیست و هیچ کس نیست جواب بگوید. صاحب همان ندا جواب می­دهد للهِ الواحِدِ القهّار پادشاهی و مالکیت همه چیز متعلق به خداوند است. قسمت مهم قیامت این است. در آن روز این مطالب برایمان روشن می­شود و اینها را می­بینیم. در آن روز پادشاهی خداوند را می­­بینیم.

قیامت بسیار مهم است. من نمی­خواهم چنین گرفتاری­هایی داشته باشم. چه کار باید بکنم؟ اگر می­خواهی آن روز هیچ گرفتاری برایت نباشد، راهش باز است. کسی که در نامه عملش ظلم نیست، در قیامت هیچ مشکلی نخواهد داشت. مشکل مربوط به خرابی است که ما به بار آورده­ایم و بعد جبران نکرده­ایم. گاهی یک اشتباهی پیش می­آید. انسان یک حرفی از دهانش در می­رود. بعد می­رود و جبرانش می­کند. اگر جبرانش کردی حل می­شود. اگرنه می­ماند و دست از سرت برنمی­دارد.

لِمَن المُلكُ اليَوْمَ امروز پادشاهی متعلق به کیست؟ هیچ نفس کشی وجود ندارد که در آن روز پاسخ این سوال خدای متعال را بدهد. همان منادی جواب می­دهد: للهِ الواحِدِ القهّار

در آیه 48 سوره مبارکه ابراهیم می­فرماید: يَوْمَ تـُبَدَّلُ الأرْضُ غيْرَ الأرْض روز قیامت روزی است که این زمین شما به زمین دیگری تبدیل می­شود. چگونه؟ در آیه دیگر پاسخ می­دهد: در آیه 67 سوره مبارکه زمر می­فرماید: وَالأرْضُ جَميعًا قبْضَتـُهُ يَوْمَ القيامَةِ زمین در روز قیامت به تمامی در قبضه قدرت الهی است. امروز چطور؟ امروز هم زمین به تمامی در قبضه قدرت الهی است. اما ما نمی­بینیم. آیا می­بینیم همه چیز در زمین در دست قدرت خداوند است؟ آن روز این مطلب را می­بینیم. این مطلب را می­فهمیم. آن روز زمین، با زمین امروز فرق دارد و به گونه­ای است که وقتی شما به آن نگاه می­کنید، می­بینید همه چیز در قبضه قدرت الهی است. در ادامه آیه 48 سوره مبارکه ابراهیم می­فرماید: يَوْمَ تـُبَدَّلُ الأرْضُ غيْرَ الأرْض وَالسَّمَاوَاتُ آسمان نیز تغییر می­کند و در آن روز ما می­بینم که همه چیز، آسمان و زمین در دست قدرت الهی است. البته منظور دست نیست. در ادامه آیه می­فرماید: وَبَرَزُوا للهِ الواحِدِ القهّار همه برای خدای واحد قهار آشکارند. در آن روز موجود مخفی وجود ندارد. همه چیزِ همه کس ذره ذره برای خدای واحد قهار آشکار است. در آیه بعد می­فرماید: وَترَى المُجْرمينَ يَوْمَئِذٍ مُقرَّنينَ می­بینی مجرمان مشکل دارند. هرکس مجرم است مشکل دارد. اگر مجرم نیست چرا بترسد؟ اگر مجرم نیست چرا از مرگ بترسد؟ مرگ برایش عروسی است. حضرت عزرائیل دو گل می­آورد. اولی را مقابل بینی مومن می­گیرد. مومن می­بوید و همه­ی چیزهایی که برایش عزیز بودند را فراموش می­کند. دل کندن راحت می­شود. گل دیگر را می­بوید و سخاوت پیدا می­کند جانش را بدهد. اصطلاحی که به کار رفته مسخیه است. از بوی خوش آن گل مدهوش می­شود. اگر کسی مشکل ندارد، در آنجا هم مشکلی نخواهد داشت. اگر هم مشکل دارد تا فرصت هست باید جبران کند.

یک حدیث درمورد حضرت امام حسین (علیه السلام) بخوانیم: مردی به نام مِسمَع بن عبد الملک که بصری است به محضر حضرت صادق (علیه السلام) مشرف می­شود. می­گوید امام (علیه السلام) به من فرمود: یا مِسمع انتَ مِن اهلِ العِراق؟ تو از اهل عراق هستی؟ أما تأتی قبرَ الحُسَین؟ به زیارت قبر حضرت حسین (علیه السلام) می­روی؟ بصره به عراق نزدیک است و الان حدود سه ساعت راه است. در آن زمان حدود دو یا سه روز راه بوده است. می­گوید من عرض کردم نه آقا. أنا رجلٌ مشهورٌ عندَ اهلِ البَصره من را در شهر می­شناسند و اطراف ما کسانی هستند که با خلیفه مرتبط­ند. اگر آنها بفهمند من به زیارت قبر حضرت حسین (علیه السلام) رفته­ام برایم مشکل  ایجاد می­شود. وَ عِندَنا مَن یَتـّبعُ هَوی هذا الخَلیفه در اطراف من کسی هست که علاقه­مند و وابسته به دستگاه اموی است وَ عَدُوّنا کَثیر ما دشمنان بسیاری داریم. من اهل القبائل من النـّصّاب دشمنان اهل بیت و دشمنان ما بسیارند. وَ لستُ آمِنهُم عَن یَرفَعُ حالی عِندَ وُلدِ سُلِیمان من می­ترسم خبر من را به دستگاه دولت برسانند و برای من زحمت ایجاد شود. امام دیگر این صحبت را ادامه ندادند و مطلب دیگری را فرمودند. أفَما تَذکـُر ما صُنعَ بِه؟ تو یاد می­کنی بر سر حضرت حسین (علیه السلام) چه آوردند؟ عرض کرد بله آقا از حوادث کربلا یاد می­کنم. فرمودند آیا جَزَع می­کنی؟ یعنی زمانی که حوادث کربلا را یاد می­کنی ناراحت می­شوی؟ قالَ قـُلتُ إی وَالله بله آقا به خدا قسم اینطور است. گریه می­کنم آقا. خانواده من می­بینند من بدون هیچ مقدمه­ای اشک از صورتم می­ریزد. آن روز نمی­توانم غذا بخورم. وضعم کاملا آشکار است. امام (علیه السلام) فرمود رَحِم اللهُ دَمعَتَکَ خدا آن اشکی را که از چشم تو جاری می­شود رحمت کند. امّا إنـّکَ مِنَ الذینَ یُعَدّونَ مِن أهلِ الجَزَع لَنا تو در شمار کسانی هستی که برای ما جزع می­کنند و غصه می­خورند و ناراحت می­شوند و جزء کسانی هستی که در شادی ما شادی می­کنند. یَفرَحُونَ لِفَرَحَنا و یَحزَنونَ لِحُزنِنا وَ یَخافـُونَ لِخَوفِنا در ترس ما ترسانند. در ایمنی ما ایمنند. تو نتیجه این را در هنگام مرگت خواهی دید. أما إنـّکَ لتری عِندَ موتِکَ حُضُور آبائی لک پدران من هنگام مرگ تو می­آیند. آنها سفارش تو را به حضرت ملک الموت می­کنند. برای تو بشارت می­آورند. بشارت­هایی که برای تو می­آورند بسیار بیشتر از اینهایی است که برایت گفتیم. و حضرت ملک الموت بر تو از مادر شفیق و دلسوز، با رحمت بیشتری عمل می­کند و دلسوزتر است. تو که دلت برای ناراحتی ما می­سوزد و برای ما جزع می­کنی و در شادمانی ما شادمانی و در حزن ما محزونی، حضرت ملک الموت برای تو از مادرِ شفیق و دلسوز، دلسوزتر خواهد بود. بعد امام (علیه السلام) گریه کرد و من هم با ایشان گریه کردم. بعد فرمودند: الحَمدُ لله الذی فضَّلـَنا علی خَلقِه بِرَحمَته خدا به رحمتش ما را بر مخلوقاتش برتری بخشید و ما اهل بیت را به رحمت خودش مخصوص گردانید. ما اهل بیت رحمت هستیم. خدا ما را به رحمت خلق کرده است. بعد فرمود یا مِسمَع زمین و آسمان در قتل حضرت حسین (علیه السلام) گریه کرد. فرشتگانی که برای ما گریه کردند بسیار بیشتر از انسان­هایی که گریه کردند، هستند. اشک فرشتگان از آن روزی که ما را کشته­اند خشک نشده است. بعد برای ما فرمود: وَ ما بَکی أحَدٌ رَحمَة لنا وَ لِما لقینا إلا رَحِمَهُ الله آن کسی که برای ما می­سوزد و برای ما گریه می­کند، قبل از اینکه اشک از چشمش جاری شود رحمت خداوند شامل حالش می­شود. اصلا رحمت شامل حال کسی می­شود که برای ما گریه می­کند. اگر رحمت شامل نشود، اشک ما جاری نمی­شود. فرمودند هیچ کس بر ما گریه نمی­کند مگر اینکه رحمت خداوند قبل از اینکه اشک از چشمش جاری شود شامل حالش شده است. وقتی این اشک روی گونه­هایش جاری شد، اگر یک قطره از آن اشک صورت مومن سَقَطَت فی جَهَنَّم در جهنم بچکد، آتش جهنم خاموش می­شود. فرمودند: إنَّ مُوجـِعَ لنا قلبُهُ کسی که دلش برای ما به درد می­آید، هنگام مرگ زمانیکه ما را مشاهده می­کند شادمان خواهد شد. این شادمانی از لحظه مرگ در دلش هست تا در حوض کوثر ما را ملاقات کند. شادمانی یک لحظه از دلش بیرون نمی­رود. زیرا یک روزی دلش برای حضرت حسین (علیه السلام) به درد آمده است. حوض کوثر از اینکه دوستان ما به کنارش می­آیند شادمان می­شود. انقدر آنجا نعمت وجود دارد که آن فرد دلش نمی­خواهد یک لحظه از آنجا دور شود. بعد فرمودند یا مسمع هرکس یک جرعه آبی از حوض کوثر بخورد تا ابد سیراب می­شود و هیچگاه تشنه نخواهد شد. می­گویند خنکی حوض کوثر مانند کافور است. بویش مانند مشک است. طعمش مانند زنجبیل است. از عسل شیرین­تر است. از کره نرم­تر است. از اشک زلال­تر است. همینطور فرمودند. بوی عطرش از هزار سال راه به مشام می­رسد. کسی که در آنجا یک جرعه از حوض کوثر می­نوشد، می­گوید ای کاش من دیگر هیچ جای دیگری نروم. همینجا برایم تا ابد کافی است. بعد فرمودند: وَ ما مِن عَین بَکـَت لنا هیچ چشمی برای ما گریه نمی­کند مگر اینکه از دیدار حوض کوثر شادمان می­شود و از آن خواهد نوشید. می­گویند هرکس به درجه محبتی که به ما دارد از حوض کوثر لذت می­برد. شیرینی­اش برایش بیشتر است چون محبتش بیشتر است. یک مطلب دیگر: تجسم محبت اهل بیت حوض کوثر است. هرکس اهل محبت است، از آن خواهد نوشید. هرکس هم اهل محبت اهل بیت نباشد از آن نمی­نوشد. فرض ندارد.

مطلب دیگر در رابطه با امام حسن مجتبی (علیه السلام): ببینید دوران امامت تغریبا 250 سال است. این دوران برای حفظ دین است. خداوند فرستادگان و مجموعه ائمه (علیهم السلام) را برای حفظ دین قرار داده است. هرکدام از ائمه یک بخشی از دین را حفظ کرده­اند. یک بخش اساسی از حفظ دین در دوران حضرت مجتبی (علیه السلام) صورت گرفته است. شاید معاویه خطرناک­ترین عنصری بود که در طول تاریخ، ائمه با آن روبه­رو شده­اند. معاویه خطرناک­ترین کسی بود که در دوران امامت، ائمه با او روبه­رو شدند. نقشه و طرحش نابودی اصل دین بود. به دوستش مغیرة بن شعبه گفت به خدا قسم من می­خواهم این نام مبارکی که پنج بار در مأذنه­ها برده می­شود را دفن کنم. (عرض کردم که اکثر کافران خدا را قبول داردند و قیامت را قبول ندارند بنابراین به نام خداوند قسم خورد.) هرکاری که برای رسیدن به این مقصود لازم بود انجام داد. پس چرا امروز دین موجود است و سالم و صحیح در دست ماست؟ ببینید این مطلب بسیار مهمی است. این نمازی که شما می­خوانید، این روزه­ای که می­گیرید، این اعتقاداتی که دارید همان است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است. همه همان است که ایشان فرموده است. این مطلب بسیار بزرگی است. در عالم یک کتاب آسمانی دیگر که درست و سالم و دست نخورده باشد، وجود ندارد. یک دین سالم و درست و دست نخورده دیگر نداریم. فقط همین یکی است. به برکت چه؟ بخشی از این به برکت آن  ده سال است که حضرت مجتبی (علیه السلام) در دوره معاویه صبر کرده است. دوستانش می­آمدند و می­گفتند: یا مُسَخِّنَ وُجوهِ المُومِنین تو آبروی مومنین را بردی. این ده سال صبر یکی از دلایلی است که امروز دین سالم در دست ما است. اگر امیرالمومنین (علیه السلام) نبود، اگر حضرت زهرا (سلام الله علیها)نبود، اگر امام حسین (علیه السلام) نبود، اگر هرکدام از این ائمه (علیهم السلام)را برداریم دین به دست ما نمی­رسید. ائمه ما مامور حفظ دین­اند. دقت کنید مامور حفظ دین­اند. هرکدام برای حفظ یک حلقه از حلقه­های دین ماموریت داشتند. صبر حضرت مجتبی (علیه السلام) برای حفظ دین به اندازه شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) لازم بود.ببینید امام حسین (علیه السلام) ده سال تمام در عصر معاویه امامت کردند. ده سال حضرت مجتبی (علیه السلام) بودند و ده سال هم امام حسین (علیه السلام) بودند. یک قدم و یک کلمه حرکت نکردند. همانطور که حضرت مجتبی (علیه السلام) صبر و تحمل کردند، امام حسین (علیه السلام) نیز صبر و تحمل کردند. ببینید امام حسین (علیه السلام) ابتدای حکومت یزید قیام کردند. معاویه مرده بود که قیام کردند. در زمان معاویه امکان نداشت و باید صبر می­کردند. آن صبر دین را سالم به دست ما رسانده است. عرض کردم صبر و تحمل ایشان به همان اندازه قیام حضرت حسین (علیه السلام) ارزش دارد. این حلقه را بردایم قطع می­شود. دین به دست ما نمی­رسید. کار ائمه (علیهم السلام) همین است. دین باید سالم به دست ما برسد. یک روزی این دین باید کاملا اجرا شود. آن عصر حضرت ولی عصر (علیه السلام) است. امیدوارم همه شما حتی پیرمردها آن روز را ببینند. اگر خدا مرحمت کند، می­شود.

خدمتتان عرض کردم که دوستان طلبه ما در مدرسه آقای مجتهدی به خدمت رهبر رفته بودند. جلسه خصوصی بود. ایشان فرمودند که امیدوارم شماها دوران عزت اسلام را ببینید. امیدواریم همه­تان آن روز را ببینید.

حضرت مجتبی (علیه السلام) ده سال دندان روی جگر گذاشتند. امام حسین (علیه السلام) نیز دقیقا ده سال دندان روی جگر گذاشتند. فرقی ندارد. 

ارتباط با ما
[کد امنیتی جدید]
چندرسانه‌ای