پاسخ به سوال در مورد مشاوره ی ازدواج
سوال:
با سلام و عرض ادب و خسته نباشید

من با یک آقایی از یک شهر دور ب مدت سه سال ونیم هستش ک اشنا شدم.دفه اول دی ماه 93 خواستگاری اومدن ک خانوادشون گفتن راه دوره و بی نتیجه گذلشتن رفتن..البته اون موقع اون اقا سرباز بودن و کاری نداشتن...شهریور پارسال با پدرم تماس گرفتن و قول و قرارها گذاشته شد ک بیان تا عقد کنیم...تو راه ک میومدن کنار جاده نگه داشته بودن ی ماشین ناغافل میاد میزنه بهشون و داداشش همونجا فوت میشه..الان من موندم و یک عالمه غم و غصه و حسرت...میشه راهنمایی کنید یک ذکری بگم ک دلشون ب رحم بیاد واین اتفاق رو از چشم من نبینن؟واینم بگم اون اقا هم خیلی به من علاقه دارن..ولی روی گفتن اینکه ازخانواده اجازه بگیرن و بیان رو ندارن..تواین 6 ماه خیلی عذاب کشیدم و میکشم..بخصوص وقتی یکی از اشناها میپرسه چی شد؟نیومدن؟نمیان؟

پاسخ:

سلام علیکم و رحمة الله

برگشت آنها مشکل به نظر می رسد شما به این مسئله چندان دل نبندید اما در هر صورت شما ناامید نشوید و ذکر اسئل من فضله و استغفار و ذکر یا من یکفی من کل شی ولا یکفی منه شی اکفنی را زیاد بگویید و با توجه سعی کنید در این مدت نمازتون را اول وقت بخوانید ، گناه نکنید که دعا مستجاب بشود.

ارتباط با ما
[کد امنیتی جدید]
چندرسانه‌ای